تبليغاتX
دفتر یک دانشجو - جامعه شناسی در ادبیات 10
جامعه شناسی

سعی می کنم به مساله ام با دیدی درست بنگرم . به خود می گویم دو ماه دیگر بد شانسی ات را فراموش کرده ای و دیگر در مورد ان ناراحت نیستی در این صورت چرا همین امروز مثل دو ماه دیگر این کار را نمی کنی.

 

روز یکشنبه 4/9/1386 دهمین جلسه ی کلاس  بود ولی در کلاس تشکیل نشد قرار بود بچه ها ساعت 1 جلوی در دانشکده حاضر باشن تا به فرهنگسرای هنر که کنار پارک ساعی  بود بریم  تعدادمون موقع رفتن اندازه ی نصف اتوبوس بود خیلی کم بودیم و البته می تونم بگم که بیشتر تهران گردی کردیم چون اول ادرسو یادشون رفته بود بعد هم خیابون ولیعصر رو بالا و پایین میرفتیم در جستجوی فرهنگسرا و خلاصه بعد از تقلای زیاد و پرس و جو بالاخره یافتیمش و فهمیدیم از جلوش هم رد شدیم ولی ندیدیمش . پیاده شدیم و رفتیم داخل اسم هامونونوشتیم و وارد شدیم ما که رسیدیم خانمی در حال صحبت بودن و بعد هم اقای فرهادی از استاد فاضلی دعوت کردن برای سخنرانی و تا اقای فاضلی مشغول صحبت شدن فهمیدن که وقت زیادی ندارن و زود باید تموم کنن و البته بحثشون درباره ی هنر نصفه موند و به قولی نیومده رفتیم  و سوار اتوبوس برگشتیم به دانشکده ی خودمون .سفر علمی _تفریحی خوبی بود که جنبه ی گشت و گذارش بیشتر بود.

 

بهتر است یک قاشق علف را با عشق بخوریم تا یک گاو پروار شده را با نفرت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:41  توسط مریم  |