تبليغاتX
دفتر یک دانشجو
جامعه شناسی

موزه‌ی بریتانیا یكی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین موزه‌های تاریخ كهن جهان است كه در سال 1753 میلادی در شهر لندن بنیان‌گذاری شد. این موزه، كه گنجینه‌ی ملی انگلسیسی‌ها به حساب می آید،  آثار علمی و هنری تمدن‌های شكوهمندی را در خود جای داده است. ظرف‌ها و سكه‌های قدیمی، نسخه‌های خطی، نقاشی‌ها، مدال‌ها، تندیس‌ها، پیكره‌ها و جواهرهای نادر، از گنج‌های بسیار دیدنی این موزه است.

بخش چشمگیری از یادگارهای تمدن‌های باستانی ایران در این موزه نگهداری می‌شود. آثاری از تمدن‌های هخامنشی، اشكانی، ساسانی و دوره های اسلامی كه استوانه‌ي حقوق بشر كوروش از مهم‌ترین آن‌هاست. در این جا می‌خواهیم شما را با برخی از این یادگارهای شكوهمند آشنا كنیم.

1. استوانه‌ی حقوق بشر

این استوانه‌ی سفالی به خط میخی بابلی به فرمان كوروش كبیر(559 تا 530 پیش از میلاد)، بنیان‌گذار امپراتوری هخامنشی به هنگام تسخیر بابل، در 559 پیش از میلاد، نوشته شده است. كوروش بیان كرده است كه این پیروزی با پشتیبانی مردوك، خدای بابل، به دست آمده است. سپس از ارزش آرامشی كه برای شهروندان این شهر به ارمغان آورده سخن گفته است.  او مي‌گويد: «من براي همه‌ي انسان‌ها آزادي پرستش خدايانشان را برقرار كردم و فرمان دادم كه هيچ كس حق ندارد به اين دليل مورد بدرفتاري قرار گيرد.» كورش اعلام مي‌كند كه مالكيت هر كس بايد محترم شمرده شود: «من فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ ساكني از آن محروم نگردد.» سرانجام، كورش صلح را هدف اصلي سلطنت خود و عنصر اساسي تعادل اجتماعي مي‌شمارد: «من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم.»

AWT IMAGE

Cyrus Cylinder,Babylonian,about 539-530 BC,From Babylon,southern Iraq,Length: 22.86 cm

2. مهر استوانی عقیق

این مهر استوانه ای كه به حدود 400 تا 500 سال پیش از میلاد بازمی‌گردد، در آرامگاهی در مصر پیدا شده است.  روی این مهر صحنه‌ای از شكار شیر به دست داریوش بزرگ را مشاهده می‌كنید. در میانه‌ی صحنه نیز نشانه‌ی اهورامزدا، پشتیبان شاهان ایران، دیده می‌شود. به علاوه، در كناره‌ی این مهر، نوشته‌ای به خط میخی و  به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی وجود دارد كه به مفهوم " داریوش، شاه بزرگ" است. داریوش بزرگ،داریوش اول، امپراتوری هخامنشی را به اوج شكوفایی رساند و سرزمین‌های زیادی از جمله مصر را زیر فرمان خود برد. این مهر عقیق نیز مشهورترین یادگار پارسی‌ها در مصر است كه از آرامگاه تبس(Thebes) پیدا شده است. 

AWT IMAGE

Agate cylinder seal , Persian, 5th-4th century BC, Said to have been found in a tomb at Thebes, Egypt, 'Darius the great king' shoots a lion

3. وزنه ی ترازو به شكل شیر

این وزنه‌ی برنزی در غرب آناتولی( در تركیه) پیدا شده و پیشینه‌ی آن به 500 سال پیش از میلاد باز می‌گردد. به كارگیری این وزنه ها در تمدن‌های میان رودان معول بود و پس از این كه كورش بزرگ(559 تا 530 پیش از میلاد) بر این سرزمین دست یافت، این وزنه‌ها مورد توجه پارس‌ها قرار گرفت و در زمان داریوش به صورت استانداردهای وزن در سراسر امپراتوری به كار رفت. در آن زمان، زبان آرامی زبان اداری امپراتوری هخامنشی بود كه نوشته های آن در سنگ نوشته‌ها و چیزهایی مانند این وزنه‌ی برنزی حفظ شده است. ترجمه‌ی نوشته‌ی آرامی روی این وزنه، این گونه است: " بر اساس سكه‌های نقره درست است" كه به احتمال زیاد به كاربرد سكه‌های نقره به عنوان استاندارد وزن اشاره دارد. این وزنه اكنون 808/38 كیلوگرم وزن دارد كه با استاندارد وزن بابلی‌ها( یك تلنت كه حدود30/30 كیلوگرم بود) بسیار نزدیك است.

AWT IMAGE

Lion weight, Achaemenid, 5th century BC, From Abydos, western Anatolia (modern Turkey), The inscription may be translated as 'correct according to the staters of silver'.

4. پیكره‌ی برنزی مرد اسب سوار

این نمونه‌ی نادری از اسب سوار پارسی است و پیشینه‌ی آن به 400 تا 500 سال پیش از میلاد باز می‌گردد. مرد پارسی خنجر كوچكی به كمر دارد و شلوار و لباسی كه بر تن دارد از نوع ویژه‌ی مادها به شمار می‌رود. اين پوشش مورد پذیرش هخامنشی‌ها نیز قرار گرفت، زیرا پوشش مناسبی برای مردان اسب سوار بود.

AWT IMAGE

Bronze horseman, Achaemenid, 5th-4th century BC, He wears the short Iranian sword known as an akinakes. Height: 8.5 cm, Length: 10.1 cm

5. طرح ارابه ی طلایی

این طرح، كه پیشینه‌ی آن به 400 تا 500 سال پیش از میلاد باز می‌گردد، در تاجكستان پیدا شد و یكی از مهم‌ترین یادگارهای دروه‌ی هخامنشی به حساب می آید. ارابه‌ی طلایی را چهار اسب كوتاه قامت(پونی) می‌كشند و دو مرد با پوشش مادی بر آن سوار هستند. جلوی ارابه نیز با نقش یكی از خدایان مصری به نام Bes زینت شده است. 

AWT IMAGE

Gold model chariot,Achaemenid Persian, 5th-4th century BC,From the region of Takht-i Kuwad, Tadjikistan,Length: 18.8 cm, The model chariot is pulled by four horses or ponies. In it are two figures wearing Median dress.   

6. پلاك طلا

در این پلاك طلا، كه در تاجیكستان پیدا شده است، یك مرد با پوشش ویژه‌ی مادها نمایش داده شده است. پیشینه‌ی این پلاك به 400 تا 500 سال پیش از میلاد بازمی گردد و هدف از ساختن آن هنوز روشن نیست. اما به نظر می رسد آن‌ها را به عنوان نذر و در حكم كاری پرهیزكارانه در  زیارتگاه‌ها و آرامگاه‌ها می گذاشتند. چنان كه در این پلاك یك نیایش‌گر با دسته ای از گیاهی كه در جشن‌های دینی بین نیایشگران پخش می شد، به تصویر كشیده شده است.

AWT IMAGE

Gold plaque,Achaemenid Persian, 5th-4th century BC, From the region of Takht-i Kuwad, Tadjikistan, The man is sometimes identified as a priest because he carries a bundle of sticks known as a barsom. These were originally grasses that were distributed during religious ceremonies.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 0:48  توسط مریم  | 


دکتر پرویز رجبی

 

در سال 1318 در روستای امام قلی قوچان به دنیا آمد و در سال 1350موفق به دریافت درجه ی دکترا در رشته های ایران شناسی ، اسلام شناسی و ترک شناسی از دانشگاه گوتینگن آلمان شد ... زن در هنر هخامنشی از کتاب : از زبان داریوش !... انتخاب شده است.

 
 

      

         مدت زیادی است که می دانیم که در هیچ یک از نگاره های بی شمار تخت جمشید و شوش و پاسارگاد هیچ زنی به تصویر کشیده نشده است.

               باستان شناسان حفار در قطعه ی شکسته ای از یک آجر  لعاب دار بنایی ایرانی در بابل به دست آمده ، جهره زنی را می بینند که با رنگ سفید نقاشی شده است. (1) قطعه آجری از شوش دست سفیدی مزین به دست بند را نشان می دهد که نیزه ای را حمل می کند .البته این دست نمی تواند از آن زنی باشد . حتی گفته شده که ایرانی ها هیچ زنی را نقش نکرده اند. اما ما طبعا باید به اسنادی که به تصادف به دست می آید نیز بهاء دهیم . ظاهرا زن در چهار چوبی  که برنامه های بزرگ امپراتوری و قدرت فرمانروایی آن را به نمایش در می آورد ، نقشی نداشته است.(2)

              اما در میان آثار هنری کوچک به نقش های بی شماری بر می خوریم که به کمک آن ها می توان به تصویر کاملی از ظاهر زنان امپراتوری بزرگ ایران دست یافت .

نخستین موضوعی که بی درنگ جلب توجه می کند لباس زنان است . که همان لباس چین دار هخامنشی و همان کلاهی است که مرد ها بر سر دارند .

               سر پوش کنگره دار بیش تر به چشم می خورد . از آن جا که مردان نیز از زیور آلات و جواهر زیادی استفاده می کرده اند از این طریق تشخیص مرد و زن بسیار دشوار می شود . حتی عناصر زینتی ، مانند به دست گرفتن نیلوفر نیز ، در تصویر زنان و مردان مشابه است . علاوه بر این معلوم می شود که در سراسر امپراتوری از((مد))واحدی پیروی می شده است . ظاهرا زنان اشراف چشم به دربار در تخت جمشید داشته اند و می کوشیده اند از لباس پربهای درباری تقلید کنند . برای نمونه به نگاره ای از سنگ آهک که از مصر به دست آمده و امروز در موزه بروکلین نگه داری می شود ، نظری می اندازیم .

 
(کتاب ، تصویر 171):
 


این نگاره زنی را با لباس چین دار هخامنشی نشان می دهد . چین های افقی جلوی لباس و پاچه ای که به ((خورد)) چین ها داده شده وتشکیل قوس های مکرر را داده است ، به وضوح همانی است که در لباس هخامنشی و در نگاره های تخت جمشید می بینیم . این لباس برش زیبایی دارد و در قسمت پشت ، تا زمین آویخته است .آستین ها نیز برشی گشاد و آویخته دارد. دست های نگاره در جلو به هم گره خورده و گردن بندی چند ردیفه از مروارید، مانند گردن بندی که از پاسارگاد به دست آمده ، برگردن دارد . حلقه های بزرگی زینت بخش گوش ها شده و موها را نواری با نقش نیلو فر نگه داشته است . این نوار همانی است که اسلحه دار های شاه در نگار ه ی بیستون بر سر دارند . در آرایش  مو نیز تقلید از آخرین ((مد)) نگاره های تخت جمشید را شاهدیم . مو ها کوتاه و به صورت دایره ی موج دار انبوهی پیرامون سر ، درست مانند مو های شاه قرار گرفته است. سینه های بزرگ تصویر به خوبی گواهی می دهد که نگاره از آن یک زن است.

                 همین آرایش مو را در سری می بینیم که از تخت جمشید به دست آمده است.این سر به تقلید از سنگ لاجوردی ، لعابی به رنگ آبی دارد.

  
(کتاب ، تصویر 172): 

 

چشم ها و ابروان از لعاب شیشه ای و به رنگی دیگر ساخته شده است . این سر می توانست از آن یک زن باشد . همچنین سری از سنگ آهک که در مسجد سلیمان پیدا شده ، یا سر دیگری از گل پخته از شوش ممکن است زنانه باشد .(3) در سوریه نیز از مد تقلید می شد . مثلا تندیس های کوچک اله هایی ظاهرا در حال زایمان از گل پخته که به تعداد بی شماری در معبد های ایشتار به دست آمده ، در زمان هخامنشیان ناگهان لباسی بر تن دارند که رگه هایی از لباس چین دار هخامنشی در آن دیده می شود .(4)

طبق معمول این تندیس ها نیز ، به سبک ایشتار های بسیار کهن ، سینه های شان را با دو دست نگه داشته اند . در میان آن ها حتی نمونه هایی از الهه هایی به چشم می خورد که لباس شان به طور کامل لباس درباری هخامنشی است. حتی حاشیه هایی که قطعات مختلف لباس را از هم جدا می کند. شبیه لباس هخامنشی است و در دست الهه یک گل نیلوفر به چشم می خورد (5) علاوه بر این ، الهه کلاهی بر سر دارد که بیننده را به یاد کلاه شاه در تالاربار می اندازد . این کلاه در این جا با نقشی زیگزاک تزیین شده است. (6)

در میان وسایل آرایش ، سرمه دان هایی از برنز یافت شده که اغلب به هیئت یک زن ساخته شده است . نمونه ی مجموعه ی خصوصی فروغی از زیبایی خاصی برخوردار است. زنی که به صورت سرمه دان ساخته شده لباس هخامنشی برتن دارد که به خصوص  آستین هایش از زیبایی خاصی برخوردار  است .

  (کتاب ، تصویر 173) :
 
 
 
 

از پشت سر زن گیسوان بلندی  آویخته است و برگردن گردن بند پهنی از مروارید دارد . دسته ی کلاهک سرمه دان که به شکل پایه مبل ساخته شده ، برای آسانی کار کمی بلند تر گرفته شده و روی آن یک پرنده نشسته است . سرمه دان برنزی مشابهی ، البته با ظرافتی کم تر ، در موزه ی آشمولین (7) آکسفورد نگه داری می شود (8) . همان زلف بر شانه افتاده ، این بار بسیار دقیق بافته شده و چین های پشت لباس ، طبق قاعده ، به صورت قوس های مکرر افقی آویزان است. سرمه دان دیگری که از گور زنی در کیش (9) به دست آمده ، دارای روکشی از نقره بوده است . در این نمونه هم لباس چین دار هخامنشی تکرار شده و تندیس موی کوتاه مجعدی دارد .

همین لباس بر تن بانوان متشخص و ندیمه هایشان بر پارچه ای گوبلن نقش شده ، که در جنوب روسیه و در گورگان پازیریک پیدا شده است.  

(کتاب ، تصویر 154) :

 
 

برای  لباس خانوم ها در مقایسه با لباس ندیمه هایشان پارچه ی بیش تری به کار رفته است . این تفاوت را می توان از حاشیه های کنار لباس ها و نقش آستین ها تشخیص داد. به کلاه کنگره دار در بالا اشاره کردیم . روی این کلاه چادری نیز پوشیده شده است.

به زنانی با این پوشش و لباس اغلب در مهر ها هم بر می خوریم . نمونه ی بسیار زیبایی امروز در موزه لوور پاریس نگه داری می شود . 

 

(کتاب ، تصویر 174) : 
 

ظا هرا مجلس بار در تخت جمشید مدل این مهر قرار گرفته است. 
 
 

(کتاب ، تصویر 44 و 49) : 

 
 

درست به همان شکل که شاه در مجلس بار نشسته است ، در این مهر زنی بلند پایه بر صندلی تخت مانندی ، که پشتی مرتفعی دارد نشسته ، پاهایش را روی چها رپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد . لباس این زن لباس دربار هخامنشی است. کلاه اش شبیه تاج است که چادری روی آن انداخته اند. تصویر این زن بر خلاف تصور معمول از آن یک الاهه (10) نیست ،بل زن بلند پایه ای است که با رفتاری دریاری خواسته تا اعتبار و درجه خود را با برد .

در مقابل او ندیمه ای با موی بافته ی بلند ایستاده و پرنده ای شبیه آن چه روی کلاهک سرمه دان قرار داشت ، در دست دارد. این پرونده یا یک  شیئی زینتی ، یا وسیله ای برای بازی و شاید هم پرنده ای زنده ، مثل قناری برای وقت گذرانی یک خانم سرشناس است.

عود سوزی بزرگتر از معمول یافته ایم که نیز تقلیدی است آگاهانه از مجلس بار شاهی در تخت جمشید  با این تفاوت که به جای مرد خدمتکار سطل به دست تخت جمشید در این جا زنی خدمتکار نقش شده است . این زن نیز مانند خدمتکاران منقوش بر پارچه ی پازیریک لباسی چین دار بر تن و کلاهی کنگره دار بر سر دارد.

در مهرهای زیادی زنان ایرانی با لباس چین دار دیده شده اند . مثلا بر مهری که در لندن نگه داری می شود زنی را می بینیم گل نیلوفر به دست و با موی بلندی که در قسمت پایین چندین گلوله به آن بافته شده است. 
 

 (کتاب ، تصویر 175) :   
  
 

در مهر دیگری در آکسفورد ،  
 

 (کتاب ، تصویر 176) :
  
 
 

مردی ایرانی با لباس سوار کاری و باشلق روی چارپایه ای نشسته و در مقابل  وی زنی با لباسی دیگر جام به دست در حال پذیرایی است . و بالاخره در مهری در تورنتو زنی در حال حمل یک مجموعه ی کامل وسیله ی نوشیدن ، یعنی غرابه ،جام و ملاقه است.  
 

 (کتاب ، تصویر 177) :
 
 

در میان کنجینه جیحون نیز به بی شماری از نقش های زنان بر می خوریم. در فضای داخلی در یک قوطی نقره ای کوچک زنی با همان لباس معمول و مردی با لباس سوار کاران ایرانی نقش شده است. 


  (کتاب ، تصویر 178) :
 

 

در تعدادی از ورق های زرین که شاید همانند کلیساهای زیارتی ارتودوکس و کاتولیک امروزی مخصوص نذر و نیاز بوده ، زن های گل نیلوفر بر دست نقش شده است . (11) در دو مهر انگشتر دیگر در هر کدام زنی نشسته به چشم می خورد ، که گل یا پرنده ای در دست دارد (12). به این ترتیب این حالت در تصویر زنان حالتی معمول و گسترده بوده است. در مهری که امروز در لندن نگه داری می شود به وضوح پیداست که پرنده ای که اغلب در نقش زن های نشسته به چشم می خورد ، به هیچ وجه برای قربانی کردن در راه خدایان نیست .  
 
 

  (کتاب ، تصویر 179) :

 

در این جا زنی نشسته در حال دادن پرنده ی کوچکی به دخترش برای بازی است.

به این ترتیب می بینیم که بی شماری نقش زن عصر هخامنشی وجود دارد ، که در آن از نظر لباس و کلاه و زیورآلات فرقی میان زن و مرد به چشم نمی خورد . حتی نقش های تشریفاتی مجالس مربوط به شاه ، مجلس مشهور بار در فضای مرکزی پلکان بزرگ آپادانا نیز ، صورتی است که از طرف زن های امپراتوری بزرگ ایران تقلید می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 0:9  توسط مریم  | 

Click to view full size image
سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن

1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد

1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد

1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم

2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم

2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))

2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:52  توسط مریم  | 


محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .

این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .

بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت

سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی استاد هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . بدون تردید استاد محمود فرشچیان یکی از پدیده های هنر نگارگری (مینیاتور) در عصر حاضر است و او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:47  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 0:40  توسط مریم  | 

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!


ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:26  توسط مریم  | 

past.jpg

 time.jpg




future.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:11  توسط مریم  | 

مهم نیست که چه اتفاقی می افتد غم و غصه ات را زیر لبخندی پنهان کن و ادامه بده

روز یکشنبه۲۲/۷/۸۶ چهارمین جلسه ی کلاس بود.من و مهتا یه کوچولو دیر رفتیم سر کلاس و کلاسمون به کلاس روبرویی منتقل شده بود.این جلسه هم از خانمی دعوت شده بود که درباره ی نشانه شناسی  توضیحاتی برامون ارائه بدن.قسمتی از توضیحات ایشون:

رابطه ی دال و مدلول رابطه ای اعتباری است و ذاتی نیست و در روابط بین انسانها بوجود می اید و در همین اعتباری بودن است که قدرت و سلطه ورهبری بوجود می اید.اتفاقات هنری در روابط سیال دال و مدلول و دخالت های ما بوجود می ایند.

وظیفه ی مطالعات فرهنگی(نشانه شناسی)از طبیعی جلوه دادن روابط دال ومدلول جلوگیری می کند و مفهوم ایدئولوژی به ما کمک می کند این رابطه ها را کشف کنیم.

تحلیل جانشینی:عناصری که در یک متن وجود دارند چگونه چینش شده است ان چینش باعث معناداری می شود.

تحلیل هم نشینی:جابجایی کلمات که در بوجود اوردن معنای متن اثر می گذارد.

و همچنین فیلم "بدون دخترم هرگز"را برای ما به نمایش گذاشتند که توسطشان رمز گشایی شده بود.هدف این بوده که فهم بینندگان(رمز گشا) را با قصد کارگردان(رمز گذار)مقایسه کنند.

این فیلم برای ۴۰ مخاطب ایرانی به نمایش گذاشته شده بود و نتیجه ی ان در چند گفتمان خلاصه شده بود.گفتمان های مذهبی.سکولار.فمینیستی.سیاسی و به مسائلی مثل احساسات مخاطبان.شخصیت دکتر محمودی و بتی از دید پاسخگو.اجبار حجاب.خشونت علیه زنان توجه شده بود.

بیشترین درصد مربوط به گفتمان مذهبی مدرن و سکولار بوده و بیشتر انها موافق بودند که در ایران حجاب اجباری وجود دارد و از نظر انها کار درستی به حساب نمی امده است.

گفتمان مذهبی سنتی و انقلابی مخالف رویداد این فیلم بوده اند انها معتقد بوده اند که این فیلم توطئه چینی توسط دشمنان انقلاب بوده است.

ما به ندرت به انچه داریم فکر می کنیم بلکه همیشه به انچه نداریم می اندیشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:59  توسط مریم  | 

« اوصيکم تبقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »

                                                                             نفحات الانس/ ۴۶۵

 

 شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت  بر روزه و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

ـ نقل از شرحي بر وصيت نامه مولوي

       molana


 
بس فسانه عشق تو خواندم به جان

                                                تو مرا، كافسانه گشته ستم، بخوان

مولانا

مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار، بينش ژرف موجب شده تادر هيچ غالبي متداول نگنجد.
شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند.

 

 نام و عنوان و تخلص مولانا:

آفريننده  كتاب مثنوي، مردي است عارف و شاعري بزرگ و حكيمي عالي قدر به نام  جلال الدين محمد. دوستان و ياران او از وي به لفظ مولانا ياد مي كرده اند.از مولانا با عناوين «رومي» ، «مولاناي رومي»، «مولاي روم» و گاهي خداوندگار نيز ياد مي شود. لقب مولوي كه از دير زمان ميان صوفيه و ديگران، بدين استاد حقيقت بين اختصاص دارد در زمان خود وي و حتي در عرف تذكره نويسان شهرت نداشت و جزء لقبهاي  خاص او نمي باشد و به ظاهر اين لقب از روي عنوان ديگر وي يعني مولاناي روم برگرفته شده است. نيز نوشته اند كه تخلص مولانا در شعر «خاموش» است و با توجه به تكرار آن «خامش» يا «خموش» و يا «خمش» را در بسياري از غزليات ديوان شمس قابل مشاهده است، همانگونه كه وي در مثنوي مي گويد:

«من ز بسياري گفتارم خمش» 1

 

زندگينامه:

مولانا روز ششم ربيع الاول سال 604 هجري قمري (سي ام سپتامبر 1207 ميلادي) در بلخ به دنيا آمد. پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاءالدين محمد معروف به بهاء ولد بود.

بهاء ولد (پدر مولانا) مدرس و واعظي بود خوش بيان و خطيب، جلال الدين محمد (مولانا) به روايتي 14 ساله بود كه پدرش بهاء ولد براثر رنجش خوارزمشاه يا خوف از سپاه مغول شهر بلخ را ترك گفت و قصد حج كرد و به جانب بغداد رهسپار شد چون به نيشابور رسيدند شيخ عطار خود به ديدن مولانا بهاء الدين آمد. كتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد كه پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» پس از چندي بهاء الدين ولد و خاندانش به شهر قونيه كوچ كردند و دراين شهر كه در آن زمان جزء ولايت روم شرقي بود اقامت گزيدند.

عبدالرحمن جامي مينويسد:

« بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم.  و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي دگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.» گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد.

بهاء الدين در سخن گفتن و انديشيدن مانند پسرش مولانا، انسان لحظه ها و يا به قول معروف " ابن الوقت " بود. مولانا از قرار معلوم مثنوي خود را در جلسات متوالي به مريد خود حسام الدين چلبي ديکته مي کرد. اين مثنوي مسلما نه معاني قرآني يا تجلي عالم بالا، بلکه صرفا مفاهيمي به شمار ميرفت که به او الهام مي شد.

 

پس از وفات وي، مولانا جلال الدين محمد كه در اين هنگام 24 ساله بود به وصيت پدر يا به خواهش مريدان بر جاي پدر نشست و بساط وعظ و افادت بگسترد و شغل فتوي و تزكيه را رونق داد.

 

آشنايي با شمس تبريزي :

زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي دگرگون گشت، شمس الدين محمد بن علي بن ملك داد،‌ معروف به شمس تبريز شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود.ا و در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه بار سفر ببست و به دمشق پناه برد و بدين سان مولانا را در آتش هجران گداخت. مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت او شد و پسر خود را با جمعي از ياران به جستجوي شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشيماني و عذرخواهي مردم را از رفتار خود با او بيان داشت. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت. اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبرو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه گريخت.

شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود . ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل ترك مجالس وعظ وسخنراني را ترك گفت ودر جمله صوفيان صافي واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعري پرداخت واين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت .

شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا كرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. به دم او بود كه خرمن وجود مولانا مشتعل شد و هر چيز غير از دوست رنگ باخت و «ماسوي الله» ذات فاني خود را آشكارتر نمايان ساخت.

 

مولانا باز در پي او روان شد و كوي به كوي، برزن به برزن به دنبال گمشده خود بود ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. بيشترين غزليات آتشين سوزناك ديوان شمس دست آورد همين لحظات است:

عجب آن دلــبر زيــبا كجــا شــد؟                  عجب آن سروخوش بال كجا شد؟

ميان ما چــو شمــعي نــور مــيداد                  كجا شد اي عجب بي ما كجا شد؟

بــرو بر ره بـــپرس از رهگـــذران                 كه آن هــمراه جــان افزا كجا شد؟

چو ديــوانه همي  گردم به صحـرا                 كه آهــو اندرين صحرا كجــا شد؟

دو چشم من چو جيحون شد زگريه                  كه آن گوهر در اين دريا كجا شد؟

به هر تقدير شمس تبريزي كه مولانا با عشق سوزان او را مي پرستيد با غيبت ناگهاني خود، مولوي را بيش از پيش به جهان عشق و هيجان سوق داد و از مسند وعظ و تدريس به محفل وجد و سماع رهنمون شد و خود چنان مي گويد:

زاهـــد بود تـــرانه گويـــم كردي                   سر دفتر بزم و باده جويم كردي

سجـــاده نشين با وقـــاري بـــودم                   بــازيچه كودكـــان كويــم كـردي

روز يكشنبه پنجم جمادي آلاخر سال 672 هـ .ق مولانا بدرود زندگي گفت. خرد و كلان مردم قونيه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در سوگ وي زاري و شيون كردند. جسم پاكش درمقبره خانوادگي در كنار پدر در خاك آرميد،‌بر سر تربت او بارگاهي است كه به «قبه خضراء» شهرت دارد.

 

آثار مولانا:

مثنوي معنوي، غزليات شمس تبريزي، رباعيات، فيه مافيه، مكاتيب، مجالس سبعه

 

منابع:

 ـ زندگينامه شاعران ايران به كوشش ليلا صوفي/ 1379

ـ مثنوي/ جلد اول/ به كوشش دكتر محمد استعلامي استاد زبان و ادب فارسي/ 1372
بهاء ولد ( والد مولانا جلال الدين رومي ) / نوشته فريتس ماير و ترجمه مهر آفاق بايبوردي / انتشارات سروش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 21:8  توسط مریم  |